تجربه ها

ديروز که از سرکاربرمی گشتم درمترو وقتی به آدمها نگاه می کردم ياد يک جمله ازکتابی افتادم : اگه می خواهيد دريای عشق را درک کنيد شروع کنيد برای همه دعا کردن مثلا وقتی دراتوبوس هستيد برای همه افرادی که در آنجا هستند دعا کنيددرآن لحظه در آن ازدحام حس عجيبی ازاين يادآوری بهم دست داد به مردم نگاه کردم انگار همه آنها خود من بودند .  شروع کردم به دعا کردن برای آنها ..... باور کردنی نبود، تمام انرژی دعا به خودم برمی گشت معرکه بود اين تجربه تمام آنها انگار خود من بودند همه من بودند و من همه . مزه اين تجربه هنوز دروجودم موج می زنه واقعا اين چه شوری ست چه غوغايی ست در عجبم و شکر گزار .....

/ 6 نظر / 5 بازدید
تسنيم

سلام. بالاخره يکدفعه اول شدم! باهات موافقم کاملآ . وقتی دستهات رو باز ميکنی و احساس ميکنی درهای کائنات به روت باز شده وقتی همه چيز در زمان ايستاده و تو بيخبر از مکان ميخوای حرف بزنی... اونوقت همه هستی بخشی از تو هستن که نميتونی از اونا جدا بشی... در اون موقع است که تويی وجود نداره...و

رضا

سلام .. چقدر حس قشنگی رو در ميان گذاشتی مخصوصا درين دوران عصر يخبندان عاطفه ! عصری که هر کس به درون غار تنهايی خويش خزيده است و بی دردی خويش را درد ميداند و از هم سايه ی خويش (‌ نه همسايه ی خويش !!‌ ) غافل است چقدر به دل ميچسبد که دعا کنيم نه برای خود که برای همه ی خود های ديگر ! جايی که خود را ناديده بگيريم بيشتر ديده ميشويم ! خيلی ارادت و احترام .

تسنيم

به به... ميبينم کهههههههههه ... قالب نو مبارک. راستش رو بخوای اين خيلی شکيلتر و باکلاس تره!!!! به نوشته های تو هم بيشتر مياد. موفق باشی. يا حق.

محمد جواد طواف

همسويي مرحله دوم ريكي رو هم تجربه كردم.. فوق العاده بود... اتفاقا در اين مرحله ديدم مي تونم با چشم هم ريكي بدم.. و ديدم نگاه با عشق به مردم چه اثر مطلوبي داره... از آشنايي با شما خيلي خوشحالم

ard

ابتدا سلام / خونه تکونی کردی / و بعد / حس دعا را هم می توان ديد و هم می توان درک کرد / فضايی را در خود می پيچد که احساس خود بودن در آن رو به فراموشی می نهد

بوف قهوه اي

سلام .../ دعا کردن ... اونم تو اتوبوس و يا مترو ... برای همه ..../ بايد تجربه جالبی باشه .../ خدايا صندلی های اتوبوس رو زيادش کن ... تا همه بشينند ... خدايا چرا اون آقاهه اينقدر حرف می زنه ... يه کاری کن که تو اتوبوس حرف نزنه .../ خدايا قد اون خانومه رو بلند کن تا بتونه به آسانی ميله اتوبوس رو بگيره و با هر ترمز اينقدر پيچ و تاب نخوره .../ خدايا خودت بگو من چطوری بوی بد دهن جلويی رو تحمل کنم ... فکر کنم صبحانه چای شيرين با پياز خورده باشه ..../ خدايا ... آقا ... اقا پاشو ... آخرشه ....