باز هم عشق

با دوستان گلم در مورد اين موضوع بحث می کرديم ، يکی می گفت عشق ساختار ندارد تو داری منطقی با آن برخورد می کنی می گفت مراحل دوست داشتن و محبت و مهر طبقاتی پايين تر از عشق دارند و عشق حسی ست که اصلا ساختار بردار نيست دوست ديگرم می گفت ما برای اينکه بتوانيم اين مفهوم را درک کنيم آنرا در ساختاری تعريف شده برای خودمان قرار می دهيم و..... به اين نتيجه رسيدم که عشق خودش ساختار دارد منتهی چون جريانی ست قوی مدام در حال نو شدن است و مدام بايد ساختار شکن بود در اين سطح . اين کشف را می توان به تمام مفاهيم تعميمش داد و مدام درهرزمينه ساختار شکنی کرد اين کار فوق العاده س به نظرم باعث می شه که در دايره عادت نمانيم و مدام نو شدن را تجربه کنيم ............ من مخلص تمام دوستانی هستم که دراين راه با نظراتشون منو راهنمايی می کنندو وقت می گذارند و با بحث هاشون موانع سر راه رو نشون می دهند و راه حل پيشنهاد می کنند. خدايا سپاس........  

/ 10 نظر / 4 بازدید
تسنيم

سلام. گفته بودم که عشق منطقی داره ولی نه از نوع منطق عقلانی اون منطق خودش رو داره . در حاليکه مراحل ديگه ی علاقه ميتونن با منطق عقلانی فصل مشترک داشته باشند٬ معمولا عشق اين طور نيست و به قول مولانا علت عاشق ز علتها جداست / عشق اسطرلاب اسباب خداست . بعضی معتقدند که معرفت زمينه ی عشقه و بعضی ميگن عشقه که شناخت مياره اما من فکر ميکنم عشق هم چيزی از جنس ايمانه و برای هر کس يه تجربه منحصر به فرده . و ديگه اينکه بله آدم ميتونه در مراحل مختلف زندگی اش انواع مختلف دوست داشتن رو تجربه کنه ولی از من بپرسی ميگم تنها يکی اش عشقه . عجب بحثی راه انداختی دوست من ! چون قلم اندر نوشتن ميشتافت چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت / عقل در شرحش چو خ ر در گل بخفت شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت . فاتحه ای به رو ح مولانا و در پناه حق باشی.

پسرک فضول

سلام بابا تو که اهل دلی سری به حافظ و مولانا بزن مثل تسنیم در عوالم عشق حال کن. ارادتمند، پسرک فضول

رضا

دوست عزيزم سلام .... ميخواستم تنها نکاتی رو از گفته های مولانا در باب عشق به عنوان تذکر خدمتت عرض کنم . مولانا ميگه عشق چندين خاصيت داره که خيلی جالبه اولين اش اين که عشق آدم رو شاد ميکنه و عشقی که با غم همراه باشه تقلبيه !

رضا

يعنی آدمی که واقعا طعم عشق رو بچشه پر از انرژی و پويايی ميشه نه فلج و غم زده ! .. دوم اينکه عشق به آدم شجاعت و دليری ميده چون انسان عاشق حاضره برای رسيدن به معشوق همه گونه دلاوری و فداکاری از خودش نشون بده ؛ در فکر نام و ننگ نيست اين است که با شجاعت برای رسيدن به خشنودی معشوق شجاعانه به ميدان ميره و کسی که مدعی باشه که عاشقه ولی ترسو و تنگ نظر باشه بايد به ادعاش شک کرد !

رضا

سوم اينکه عشق بهترين درمانگر دردهاست ! .... ای تو جالينوس و افلاطون ما ! و اين درمانگری عشق معجزه آساست ! و جالب اينه که مولانا معتقده که يکی از بزرگترين دردهای آدم يعنی بخل نفس رو بقول دکتر سروش و به نقل از مولانا عشقه که ميتونه درمان کنه يعنی همان خودبينی و خود خواهی و خساستی که در نهاد ما هست و باعث ميشه ما در دايره ی تنگ خودمون مثل همين دايره ی تنگ روزمرگی اسير بمونيم و روز به روز دردهامون زياد بشه در حاليکه عشق چنان نيرويی داره که اين درد آدمی رو برطرف ميکنه .

رضا

چهارم اين که عشق بزرگترين آموزگار ماست و کسی که واقعا عاشق حقيقی و از روی آگاهی و نه بر اساس هوس و طبع زودگذر به عشق دچار بشه عشق درسها و نکته های بديع و زيبايی رو در اختيارش ميگذاره که در دفتر نباشد ! ... و اين عشق است که چون آموزگاري مهربان چشم دل ما را به روی حقايق زندگی و نکته های پنهانی عالم باز ميکنه و کسی که عاشق صادق و پاکباز باشه خيلی نورها به دلش می تابه که برای کسی که عاشق نيست اتفاق نمی افته ! ..

رضا

پنجم اينکه عشق سوازننده است و گدازنده ! آنچنان که مولانا به پسرش ميگه عده ای که در طلب دانايی ميروند به شناخت و عالم شدن ميرسند و عده ای ديگه سوخته ميشوند ولی اين سوختن نه بمعنی فنا و نيستی که بمعنی استحاله ای عميق و فوق العاده است که جان عاشق را به جان هستی پيوند ميده آنچنانکه عاشق بر همه چيز عاشق ميشه و قدرت شگفت انگيزی برای بخشيدن و ايثار کردن پيدا ميکنه و از کمند روند عادی و بی روح زندگی فرار ميکنه .

nasime_mehrabani52

سلام دوست خوب . عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند .......... نوشته های زيبايی داری و گفتگوی جالبی با دوستان داشتيد . ......... من معتقدم عشق هنريست که بايد آموخت . هنر عشق ورزيندن رو بايد از طبيعت آموخت و با نگاه کردن نگاهی آگاهانه و هوشمندانه.......... پاينده باشيد و شادمان

Ashena

سلام . .......... کاش عشق را زبان سخن بود . ............. مطالبت خواندنی و زيباست . ........ شاد و پانيده باشی

ard

سلام دوست عزيز/ اول از همه پدر اين عشق بسوزه که چه کرده با تو / دوم اينکه به نظر من عشق ناب را نمی توان فالب بندی کرد چون چيزی غير از ما و ذره ای از خداوند که وديعه نهاده شده است و ما می توانيم از اثرات آن استفاده کنيم همان چيزی که توفير ما از حيوانات است/ موفق باشی و عاشق