مگه شوخيه

داستان نويسی رو می گم اونم در مورد کسانی يا بهتره بگم موضوعی که تو ذره ذره اش رو حس کردی و درقبالش احساس مسووليت می کنی.نکنه درست ننويسم نکنه جايی با قضيه ارتباط درست برقرار نکرده باشم و.......... دوستی می گه بايد بريم جلو فرصتها رو نبايد سوزوند،منم می رم جلو حالا که اين رخصت رو بچه های کار بهم دادند پس يا علی (ياد عهدی که با همکارها بستيم افتادم ، با تمام سختيها و کمبودها هستيم تا آخرش ،انشاالله ) .

داستان در مورد بچه های مهاجريه که در ايران زندگی می کنند و به خاطر شرايط اقتصادی و فرهنگی مجبوربه کار هستند در اين طرح، آينده بچه ها رو هم ديدم اينکه وقتی بزرگ شدند چه می کنند و چه جوری از مفاهيمی که در ذهنشان جا افتاده برای سازندگيه کشورشان استفاده می کنند کشوری که درفقرو جنگ دست وپا می زند.اين بچه ها آينده ی کشور را با توجه به استعدادهايشان می سازند . اين بحث سازندگی هم منو کشته ، در کار تربيت اين مفهوم حرف اول رو می زنه (خلاقيت) .درهر حال اين طرح کلی داستانه جزئيات رو بعدا می نويسم03.gif

/ 1 نظر / 6 بازدید
نسيم مهرباني

سلام مهربان ! دغدغه بچه های سرگردان در خيابانها و يا بازارهای کار غير تخصصی و نامتناسب دغده هر انسان دلسوز جامعه و کشور و آينده ملت است . نه تنها بچه های خارجی بلکه بچه های هموطن خودمان نيز دردی افزونتر است . آينده مملکت چگونه و به دست چه سانی قرار خواهد گرفت ؟ به چه علم و تخخصی اداره خواهد شد ؟ اينان که اينگونه از هويت خود دورند و بيگانه با آن چگونه هويت مملکت خود را خواهند شناخت و اثبات خواهند گرد ؟؟؟ آری نازنين ! امیر کبیری میخواهد که بگرید و یا مصدقی که فریاد کند این درد جان سوز را .... دلشاد باشي کاشف