کيوان

هفته گذشته ازم دعوت شد که عروسيه يکی از بچه های غربتی (کولی) بروم با اينکه تازه

ديروزش خاله ام فوت کرده بود وبسيارناراحت بودم ولی تصميم گرفتم برم چون موقعيت خوبی

برای آشنايی با بعضی خصلتهای اين طايفه بود به همراه مديرعامل و اعضای هيئت مديره و

ساير همکارانم به آنجا رفتيم . به نظرم جای همه مردم ايران خالی بودآقا داماد دوازده ساله

است ريش و سبيلش هنوزدرنيامده ، افراد بزه کار، معتاد به افيون و الکل موج می زنند اکثر

خانمها قيافه شان به نظر آشنا می آيد يا در حال اسفند دود کردن ديده ايد ويا گدايی مجلس بسيار

بی رياست و وقتی مارا می بينند بسيارتحويلمان می گيرند البته اينرا هم بگويم که اين وضعيت

به خاطرنوع بر خوردی است که اعضا مخصوصا مديرانجمن با اين بچه های به نوعی سوخت

شده داشته است اين افراد دربعضی موارد بسيارسرکش وعصيانگرند. جالبه که بدونيد پروژه

بعدی مديرمان بعدازاتمام دوره خودش و ما همين بچه های غربتی هستند و قراره که افراد به

بابل مقراصلی بچه ها اعزام شوند و درآنجا دربين خوداين طايفه با آنها کار شود( کاريه که

پوستو غلفتی می کنه) .

/ 4 نظر / 4 بازدید
پسرک فضول

سلام، اولا تسلیت عرض می نمایم و امیدوارم غم آخرتان باشد (متاسفانه می دانم که اصلا این امیدواری سودی به حال کسی ندارد و جز یک تعارف بی خودی نیست.) و دوم آنکه با اینکه می دانم اصلا احساس خوبی نیست و آنها هم انسانهایی هستند که حق حیات دارند و باید مثل دیگران زندگی کنند ولی به صورت کاملا مزرورانه از لحاظ انسانی، اصلا نمی توانم تحملشان کنم. امیدوارم بتوانم بر این احساسم غلبه کنم. ارادتمند، پسرک فضول

mahdi salem

سلام ... ميبينم که داستان هايی که برای ما چند روز قبل می گی چند روز بعد می آپلودونی نههه مامان خوبه ؟؟؟ خاله کوچکتم رفت ؟؟؟ بهش خوش بگذره .... خوش باشی من اين داستانو می دونم ها نگی نخونديييی قبلی هم رو نصفه قبلا خونده ام ... باي

رضا

سلام به دوست عزيزم نميدونم چرا نوشته های من اينجا پست نميشه ولی دستمريزاد به تلاشی که ميکنيد مخصوصا برای انسانهای شريفی که فراموششان کرده ايم ...

رضا

خوشحالم که ما رو با حال و هوای تازه ای آشنا کردی و مطمئنم چنين پديده های مهمی خيلی حرف برای گفتن داره و مشتاقم که بيشتر بدونم . خيلی خيلی خسته نباشيد .