كشف

مگه شوخيه
نویسنده : rah - ساعت ٥:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ مهر ،۱۳۸٤
 

داستان نويسی رو می گم اونم در مورد کسانی يا بهتره بگم موضوعی که تو ذره ذره اش رو حس کردی و درقبالش احساس مسووليت می کنی.نکنه درست ننويسم نکنه جايی با قضيه ارتباط درست برقرار نکرده باشم و.......... دوستی می گه بايد بريم جلو فرصتها رو نبايد سوزوند،منم می رم جلو حالا که اين رخصت رو بچه های کار بهم دادند پس يا علی (ياد عهدی که با همکارها بستيم افتادم ، با تمام سختيها و کمبودها هستيم تا آخرش ،انشاالله ) .

داستان در مورد بچه های مهاجريه که در ايران زندگی می کنند و به خاطر شرايط اقتصادی و فرهنگی مجبوربه کار هستند در اين طرح، آينده بچه ها رو هم ديدم اينکه وقتی بزرگ شدند چه می کنند و چه جوری از مفاهيمی که در ذهنشان جا افتاده برای سازندگيه کشورشان استفاده می کنند کشوری که درفقرو جنگ دست وپا می زند.اين بچه ها آينده ی کشور را با توجه به استعدادهايشان می سازند . اين بحث سازندگی هم منو کشته ، در کار تربيت اين مفهوم حرف اول رو می زنه (خلاقيت) .درهر حال اين طرح کلی داستانه جزئيات رو بعدا می نويسم