كشف

سفر
نویسنده : rah - ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٤
 

چند وقتی می شد که تنهايی سفرنرفته بودم کارسنگين و پرمسئوليت مجال نمی داد، بلاخره فرصتی پيش اومد و جاتون سبز رفتم که مزه تنهايی وانسان بودن اين طوری رو بچشم کوله پشتی رو انداختم رو دوشم و رفتم .اولش می خواستم برم خرمشهر ديدن مکان دلاورمردی و شير زنی مردمم، همونجا که ايرانی و غيرت، خودشو نشون داد. می خواستم مزه فداکاری رو که هنوز داره خودشو بعد از سالها گذشتن، از اون دوران نشون می ده بچشم. می خواستم با ياد عزيزانم حرف بزنم بهشون بگم که بعد از اونها چه اتفاقاتی داره می افته و...... ولی انگاريک چيزی بهم گفت نه  تو می خواهی با خودت خلوت کنی و درونت را ببينی .........اين طور شد که رفتم کوير. بازيابی خود عجب صفايی دارد.........