كشف

 
نویسنده : rah - ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ آذر ،۱۳۸۳
 

کتاب پداگوژيکی اثر ما کارنکو آموزگارروسی روخونديد، محشره درساليان وحشت بارجنگهای

جهانی وقتی بچه های بی خانواده و بی جا ومکان درروسيه مدام مرتکب بزه های وحشتناک می

شدنداين پديده ماکارنکو رو می گم وارد عمل شد وما حصل فعاليتهای پررنج و پر مسئوليتش را

دراين کتاب نوشته.  اينکه بزه کاران نوجوان پس ازطی دوران بسيارسخت توانستند به موفقيتهای

عالی در سطح کشورخودشان برسند بماند .... شخصيت اين معلم عجيب منو تحت تاثيرقرار داده

چند خطی ازنوشته ها درتوضيح اين ابرمعلم ببينيد... چه کسی می توانست تا اين درجه بطرزی

غيرقابل شناختن صدها کودک را که زندگی با چنين وضعی قساوت بارو تحقيرآميزمچاله شان

کرده بود تغييردهد ؟ آنتون سميونويچ ما کارنکو، اوبظاهرسخت گير، کم حرف ، با تانی حرکت

می کند،همه چيزرا می بيندو...... بعد ازخواندن اين کتاب که البته هنوزتمامش نکردم، داشتم فکر

می کردم چرا ما از بچه های کارفقط توقع اينوداريم که خوندن و نوشتن روياد بگيرند چرا

تصاويروآرزوهای بالاتر نه ،  اينها که استعداد و ظرفيت و تواناييش رو دارند اينطورشد که

 شروع کردم به تفکر و صحبت در اين رابطه با بچه ها .