كشف

خطر کردن
نویسنده : rah - ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸۳
 

يه چند وقتييه عجيب اين خطرکردن افتاده توذهنم، يادم می آد يه زمانی درطبيعت الهام بخش عزيز

بامربی نازنينم مشغول تمرين بودم يه جای کارطناب ازکارگاه پيچ خورد بهم گفت پاندول شو تا پيچ

طناب بازشه و من ماندم، گفت پس چرا حرکت نمی کنی؟ گفتم صبر کن دارم با ترسم روبرو می

شم و بعد خودم رو درزمين وهوا رها کردم تجربه فوق العاده ای بود ......

بدبخت کسی است که از خطر کردن می ترسد.او هرگزسرخورده نمی شود، نااميد نمی شود

ومانندکسی که در جستجوی تحقق روياهايش زندگی می کند، رنج نخواهد کشيد.

اماهنگامی که به گذشته نگاه می کند(چون ما همواره به جايی می رسيم که به گذشته نگاه کنيم)

قلبش به خواهد گفت : با معجزه هايی که خداوند درمسيرتو قرارداده بود چه کردی ؟ با

استعدادهايی که خداوند دردرون تو به وديعه گذاشته بود چه کردی ؟ آنها را در اعماق

چاله ای به خاک سپردی چون می ترسيدی که از دستشان بدهی؟ و حالا آن چه برايت

باقی مانده اينست : اطمينان به اينکه زندگيت را ازدست داده ای .

بيچاره کسی که اين کلمات را ازقلبش بشنود. آن وقت به معجزه ايمان خواهد آورد.

اما لحظات جادويی حيات او ديگر طی شده اند.........

می گن عرفان پائولو کوئيلو کوچه بازاری ست هر چی باشه برای من يکی که خيلی جالبه