كشف

 
نویسنده : rah - ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٥
 

امروزداشتم برای يکی ازداوطلبين در مورد نحوه ی برخورد با بچه های انجمن توضيح می دادم. جالبه خيلی جالبه که ما با زمينه هايی که در آنها بزرگ و تربيت شديم، همه چيزها را می بينيم ساختار، کاملا معلوم است فقط کافی ست که برخوردی پيش بيايد تا بفهمی طرف مقابلت چگونه نگاه می کندو ما چگونه بايد برخورد کنيم .در اين مورد هم همينطور، ببينيد بچه ها کارهای زيادی انجام می دهند از جمله گدايی البته بماند که از نطر تعريف کلمه ی کار گدايی اصلا شغل نيست همش گيرنده گی ست و دهنده گی طبق تعريف، در کار نيست .بگذريم اين عزيز دلمان با يکی از بچه های غربتی مان که کارش گدايی ست و سرو وضع نامرتب و کثيفی دارد چنان غير حرفه ای برخورد کرد که می شد آسيب وارده را کاملا حس کرد .دختر کوچولو می گفت من خيلی بدم،باهام حرف نزنيد .(اينرا بگويم که کار ما تاييد نفس گدايی نيست بلکه معتقديم که کارهای فرهنگی آهسته جواب می دهند و بايد بايد پرحوصله بود و آرام پيش رفت.)